دلايل مسيحيان دربرابر يهوديان (1309، 1331 ـ 1334)؛ دربحث از اينكه چگونه ممكن است يهوديان آگاه حقايق مسيحيت را كه به صراحت در
عهد عتيق اظهار شده نپذيرند؟ در سال1456حييم بن يهودا بن موسي در كتابش بهنام سپر و نيزه رسالهٴ او را رد كرد. اسحاق آبراوانل(1437 ـ 1508) در تفسيرش بر كتاب دانيال از آن سخن گفت.
پاسخ به يهوديان درمورد اظهاراتشان نسبت به باب دوم انجيل متي (1334).
تفسير اخلاقي كه در سال 1339 براي تكميل تفسير تحتاللفظي نوشته است، شرح بر كتاب عبارات پطروس لومباردي (گم شده).
دو اثر مجهول را هم (از جمله بسياري آثار) بهخاطر غرابتشان ميتوان ذكر كرد.
مختصر سوٴالات درباب مسايل گوناگون از هانري گنتي (سيزدهم ـ 2)؛ سوٴالات استاد نيكلاي ليرايي از اسكات دربارهٴ
حجرالفلاسفه. رسالههاي كيمياگري ديگري هم بهاو منسوب است، همچنين يك مكاتبه با برنار واردوني (سيزدهم ـ 2)، دربارهٴ كيمياگري. در آثار اصيل نيكلا نشانهاي از اخترگويي و كيمياگري بهچشم نميخورد.
مقبوليت نيكلا تقريباً تا اواسط سدهٴ هفدهم چشمگير بود؛ بيش از 1200 نسخهٴ خطي از آثار او در دست است (بيشتر از تفسيرش) و از سال 1471 بيش از صد چاپ از آثارش صورت گرفته.
بهعلاوه، بهزودي ترجمهها و اقتباسهايي از تفسير او به زبانهاي فرانسه، هلندي و ايتاليايي صورت گرفت، همچنين فهرستها، تلخيصها و منتخباتي از هر قبيل فراهم شد. اگر توجه شود كه او، اگر نهتنها، مهمترين مترجم مسيحي معلومات رابيان تا زمان ريچارد سيمون (1638 ـ 1712) بوده، اين مقبوليت مايهٴ شگفتي نخواهد بود. رابيان يهود كتابهايش را خواندند، ولي بيشتر آنها را رد كردند. تأثير نيكلا بر لوتر در اين جمله بهخوبي بيان شده ((اگر ليرا و ليرايي نبود، لوتر خوشرقصي نميكرد)).
تفسيرهاي مربوط به سِفْر پيدايش طبعاً شامل بحثهاي عملي است؛ مثلاً به گفتهٴ فرانچسكو جونتيني فلورانسي (1523 ـ 1590)، در شرح
كتاب افلاك ساكروبوسكو (ليون 1578)، نيكلاي ليرايي عقيده داشت فلك خاك و فلك آب با يكديگر و با جهان هممركز نيستند، و بدينترتيب، اظهار داشت كه آب سراسر زمين را فرا نگرفته است. اندكي بعد آلبرت ساكسوني براي حل همين مشكل چنين فرض كرد كه گرانيگاه فلك آب و فلك خاك با مركز جهان مطابق است، ولي مركز هندسي فلك خاك اندكي تفاوت دارد. بهعبارت ديگر، نيكلاي ليرايي مسئله (بيرون آمدن برخي خشكيها از اقيانوس) را چنين حل كرد كه براي فلك خاك خروج از مركز قايل شد؛ آلبرت ساكسوني كره را ناقص فرض كرد. احتمالاً نظريهٴ نيكلا قديمتر است؛ آن را ميتوان از جوواني كامپانو دا ناوارا دانست (سيزدهم ـ 2)، كه در شرح
كائنات جو ارسطو اظهار كرده و قبلاً آن كتاب را از دُنْـس اسكات ميدانستند (يادداشت مربوط به تانستِـد چهاردهم ـ 2) را ببينيد.